مقدمه
«نخستين حق طبيعي هر انسان داشتن پدر و مادر است. البته نقش پدر و مادر هر دو به يك اندازه مهم بوده و نميتوان گفت حضور يكي از آن دو در زندگي ما پررنگتر است. تنها تفاوتي كه ميان اين دو نفر وجود دارد، اين است كه رابطه عاطفي ميان مادر و فرزند به دليل دوران جنيني و ارتباطي كه با هم داشتهاند، كمي بيشتر است ولي اين مطلب اصلا نشاندهنده كمرنگ بودن نقش پدر نيست.»
پدر و مادر هر يك در مورد شكلگيري و رشد برخي رفتارهاي كودك نقش دارند و علاوه بر اين، رابطه ميان آنها نيز اثرات زيادي بر رشد صحيح كودك ميگذارد. اين عشق و نياز به پدر و مادر تا حدي است كه حتي زماني كه پدر يا مادر خيلي بداخلاق باشند، باز هم كودك به دنبال آنهاست و دوست دارد همراهشان باشد و آنها در كنارش؛ بنابراين طبيعي است اگر يكي از اين دو نفر فوت كند، كودك شرايط دشواري را تجربه خواهد كرد. البته نبايد فراموش كنيم سن كودك، ويژگيهاي شخصيتي او، ارتباط عاطفي فرزند با والد فوت شده و جايگاه او در خانواده نيز نقش بسيار مهمي در ميزان آسيبپذيري فرزند دارد.
كودكاني كه در سنين پايينتر هستند، از مرگ والدينشان بسيار آسيب ميبينند، «اطرافيان ممكن است تصور كنند كودك متوجه عمق چنين شرايطي نميشود و در نتيجه خيلي هم اذيت نخواهد شد. در حالي كه مرگ يكي از والدين براي بچههايي كه سن كمي دارند، بسيار سخت است و اين مساله نشاندهنده اهميت نقش فردي است كه پس از اين بايد حس ايمني و امنيت را به كودك بازگرداند.
در اين شرايط سوالاتي مطرح ميشود كه پاسخ به آنها بسيار مهم است، از جمله اينكه پدر يا مادر به تنهايي تا چه حد توانايي اين كار را دارند؟
آنها چقدر ميتوانند از اقوام نزديك كمك بگيرند و چطور بايد اين حس را به كودك منتقل كنند؟»
متاسفانه آنچه گاهي ناديده گرفته ميشود، احساس واقعي كودكان پس از مرگ والدينشان و نپذيرفتن واقعيت توسط آنهاست. به اين معني كه ظاهراً به نظر ميرسد كودك مشكلي ندارد و با شرايط بخوبي كنار آمده ولي در واقع ناراحت است و در درون غصه ميخورد. فرزند خردسال درك شناختي صحيحي از مرگ ندارد و مفهوم آن را نميفهمد، ولي بخوبي اين فقدان را حس ميكند و متوجه كمبود مادر يا پدرش ميشود.
راهکارهای مواجهه با مرگ عزیزان :
1-یادتان باشد که از او بيش از حد حمايت نكنيد.
معمولا وقتي كودكي پدر يا مادرش را از دست ميدهد، نگاه ما هم نسبت به او تغيير ميكند و تصور ميكنيم بايد با او مهربانتر باشيم. به همين دليل ممكن است رفتارهاي اشتباه و نادرست او را براحتي ناديده بگيريم و به تصور اينكه نبايد ناراحت شود، به او اجازه دهيم هر كاري دوست دارد و ميخواهد انجام دهد.
بدون ترديد اين شيوه از نگاه تربيتي به هيچ وجه مورد تاييد نيست و غير از اينكه موجب لوس شدن كودك شود، نتيجهاي در بر ندارد. متخصصان و كارشناسان نيز بارها هشدار دادهاند در چنين شرايطي مراقب باشيد با محبت بيش از حد، كودك را از مسير صحيح تربيت خارج و او را لوس نكنيد.
«گاهي پدر يا مادر براي جبران كمبود حضور والد فوت شده، بشدت و بيش از حد از كودك حمايت ميكند كه اين شرايط باعث ميشود كودك نتواند رفتار درست و غلط را تشخيص دهد و به همين دليل برخوردهاي نامناسب و ناپسندي از او سر ميزند.»
البته اين موضوع كاملا درست است كه كودك حق طبيعي داشتن پدر و مادر را از دست داده و ناراحت است ولي نبايد به اين بهانه از آنچه براي آيندهاش لازم است، دور شود. به اين معني كه كودك بايد در محيطي كاملا طبيعي تربيت شود و كمبود حضور يكي از والدين نبايد دليلي براي ناديده گرفتن شيوههاي صحيح تربيتي باشد.
شما ميتوانيد براي كودكي كه پدر يا مادرش را از دست داده است، وقت بيشتري بگذاريد و با او مهربان باشيد ولي در صورتي كه رفتار بدي داشته باشد، حتماً بايد با اتخاذ شيوه مناسب، متوجه خطايش بشود و در صورت لزوم در حد معقول با او برخورد كنيد.
علاوه بر اين، پدر و مادر بايد توجه داشته باشند در صورتي كه پس از فوت همسر، تربيت صحيحي صورت نگيرد، زماني كه سن كودك افزايش مييابد و او به دوران نوجواني و جواني ميرسد، رفتارهايش براي آنها هم غيرقابل قبول خواهد شد.
همچنين از نظر اجتماعي نيز مشكلات زيادي در انتظار چنين بچههايي خواهد بود؛ به عنوان نمونه ممكن است آنها پرخاشگر شده يا بههيچ وجه تحمل نظرات مخالف را نداشته باشند.
روانشناسان تاكيد ميكنند ميزان تابآوري مناسبي كه اعتقاد داريم در محيط خانواده براي بچهها ايجاد ميشود و ميتواند از آنها در برابر آسيبهاي اجتماعي مانند اعتياد، انحرافات اخلاقي و... محافظت كند، ميان اين گروه از بچهها كمتر است و در نتيجه مشكلات متعددي برايشان ايجاد خواهد شد؛ به عنوان مثال اين بچهها هنگام بازي در مدرسه خودشان ميخواهند نوع بازي را تعيين كنند و به همين دليل نميتوانند ارتباط صحيحي با همسالان خود برقرار كنند و در نتيجه تنها ميمانند. اين موضوع ميتواند تا بزرگسالي نيز با اين افراد همراه باشد. علاوه بر اين، چون معمولا همه چيز در اختيار اين بچههاست، گاهي ممكن است براي مقابله با تنهايي به بقيه بچهها باج بدهند. نبايد فراموش كنيم كه تمامي اين شيوهها صدمهزننده و نادرست است و ميتواند مشكلساز باشد.
2-سعی کنید که كودك را تنها نگذاريد.
وقتي صحبت از لوس كردن بچهها و حمايت بيش از حد از آنها ميشود، ممكن است پدر يا مادري كه بايد پس از اين به تنهايي كودك را بزرگ كند، به اشتباه شيوهاي ديگر را در پيش بگيرد؛ شيوهاي كه بر اساس آن نه تنها از كودك حمايت نميكنند، بلكه ممكن است او را تنها بگذارند. گاهي نيز رابطه پدر يا مادر با همسري كه فوت شده، خيلي خوب و بدون مشكل بوده است و ناراحتي پس از مرگ او نميگذارد آنها به كودك توجه كافي داشته باشند.
با اينكه حمايت زياد، مشكلات متعددي براي كودك ايجاد خواهد كرد، ولي اين مساله بههيچوجه به معناي رها كردن كودك و ناديده گرفتن نيازهاي او نيست. در واقع پدر يا مادري كه همسرش را از دست داده و تنها مانده است نبايد بيتوجه به كودكش زندگي را ادامه دهد و در عمل اين بازمانده عزيز را تنها بگذارد.
«در چنين شرايطي كودك از لحاظ عاطفي يك نفر را از دست داده است و اگر فرد ديگري كه حالا تنها پناه اوست نسبت به او بياعتنايي كند، احساس بسيار بدي در كودك ايجاد خواهد شد. البته به طور حتم ، پدر يا مادري كه عزادارهستند، خودشان نميخواهند نسبت به كودك بيتفاوت باشند و به او توجه نكنند، ولي دوره سوگ كه بايد به طور طبيعي 3 تا 6 ماه باشد، گاه براي اين افراد تا چند سال ادامه مييابد و آنها افسردگي را تجربه ميكنند و نكته مهم اين است كه وقتي پدر يا مادر افسرده شوند، كودك آسيب زيادي ميبيند و علاوه بر احساس عدم امنيت، فكر ميكند بيپناه است.»
گاهي هم هنگام تولد كودك، مادر فوت ميكند و در اين وضعيت ممكن است كودك مقصر شناخته شود. بايد حواسمان باشد هيچ وقت در اين شرايط كودك را عامل مرگ مادر ندانيم و در هيچ سني او را با حرفها و برخوردهاي اشتباه آزار ندهيم.
به هر حال هر يك از اين موارد كه روي دهد، بچهها متوجه شرايط شما نميشوند و تنها تصوري كه دارند تنهايي خود و بيتوجهي اطرافيان به آنهاست.
بنابراين انتظار ميرود اين بچهها در آينده يا بسيار مهرطلب باشند يا انتقامجو و پرخاشگر. بچههاي مهرطلب ميخواهند ديگران هميشه از آنها راضي باشند و تائيدشان كنند به همين دليل ممكن است براحتي جذب افراد و گروههاي مختلف شوند. از طرف ديگر، كودكي كه در زندگي هيچ محبتي نديده، نميتواند به ديگران محبت كند و دوستي و احترام وعشق برايش هيچ مفهومي ندارد، درنتيجه ممكن است به فردي پرخاشگر و حتي ضد اجتماعي تبديل شود. اين افراد تا پايان عمر نوعي تنهايي، عدم محبت و در نتيجه دوري از شادي و زندگي عادي را تجربه ميكنند.
3-بچهها را در مراسم شركت دهيد.
وقتي پدر يا مادر كودك فوت ميكند، خانوادهها با تصور اينكه ممكن است كودك ناراحت شود، او را در مراسم عزاداري شركت نميدهند و نميگذارند همراه با بقيه در مسجد و مراسم داخل خانه حضور داشته باشد.
بچهها متناسب با سنشان بايد در مراسم مسجد و خانه حضور پيدا كنند تا با واقعيت روبهرو شوند.
مامان رفته پيشخدا!
برخی معتقدند که به هيچ وجه كودكان نبايد در مراسم خاكسپاري شركت داشته باشند يا وارد فضاي غسالخانه شوند. فراموش نكنيد حضور در چنين مكانهايي ممکن است موجب ايجاد ترسهايي شود كه برطرف كردن آنها تقريباً غيرممكن است. ولي كودك بايد در مراسم مسجد يا داخل خانه حضور يابد و با توجه به سنش حتي اگر در حين مراسم مشغول بازي هم شود، مهم نيست مرگ از سختترين و بدترين تجربههاي زندگي بشر است. حادثهاي كه تا با آن رودررو نشويم، دركش نخواهيم كرد. هنگامي كه اين اتفاق مربوط به والدين باشد، البته تلختر و آزاردهندهتر هم خواهد بود. در اين ميان، وقتي كودكي پدر يا مادرش را از دست ميدهد، سختي شرايط صد چندان ميشود و غصهها بيشمار.
اينجاست كه وظيفه مراقبان كودك نيز به همان نسبت دشوارتر خواهد شد؛ خاله، عمه، عمو، دايي، مادربزرگ و پدربزرگ، معلمها و مربيان و... همه بايد بدانند چطور با كودك برخورد كنند تا با كمترين مشكل اين دوران سپري شود.
گاهي بزرگترها ميخواهند با محبت بيش از حد كمبود والد فوت شده را جبران كنند و گاهي هم آنقدر درگير سوگواري و سپس مسائل خودشان هستند كه فراموش ميكنند كودكي هم وجود دارد كه در اين ماجرا سخت صدمه ديده است؛ اما نكته مهم آن است كه چه به كودك ترحم شود و چه او را ناديده بگيرند، در هر دو حالت صدمات جبرانناپذيري به روح لطيف كودكي وارد ميشود كه غم از دست دادن پدر يا مادر روي دل نازكش سنگيني ميكند.
پرسش و پاسخ
سوگواران کوچک / چگونه کودک را از مرگ نزدیکان با خبر کنیم؟
چگونه مرگ اطرافيان را به کودکان توضيح دهيم؟
از دست دادن افرادي که براي کودک از اهميت ويژه اي برخوردار هستند، تجربه سختي در زندگي او محسوب مي شود. به طور کلي فشار ناشي از مرگ عزيزان در زمره دشوارترين و استرس زا ترين مسائلي است که يک انسان با آن مواجه مي شود. اما زماني که يک کودک، فقدان عزيزي را تجربه مي کند اين موقعيت چالش هاي بيشتري را ايجاد مي کند زيرا کودک با محدوديت هاي شناختي فراواني روبه رو است که درک موضوع مرگ را براي او دشوارتر و پيچيده تر مي سازد.
کودکان در سنین 6 تا 10 سال کم کم به معنی مرگ پی میبرند، گرچه هنوز درک نمیکنند که این پدیده برای همه اتفاق میافتد. در این سنین نیز ضروری است به کودک یادآور شویم دیگر نمیتواند در آینده متوفی را ببیند.مرگ پدیدهای طبیعی است که بر اساس آن رفتن متوفی بار عاطفی برای بازماندگان دارد که میتواند عملکرد شغلی و اجتماعی آنها را مختل کند.کودکان اما، در این میان آسیب پذیری بیشتری نسبت به بزرگترها نشان میدهند.
در این بخش به بررسی این موضوع و عکسالعمل کودکان و نوجوانان با مرگ عزیزان در قالب پرسش و پاسخ پرداخته میشود.
سوالات و پاسخ ها :
1-کودکان در چه سنی معنی مرگ را میفهمند؟
کودکان در سنین 6 تا 10 سال کم کم به معنی مرگ پی میبرند گر چه هنوز درک نمیکنند که این پدیده برای همه اتفاق میافتد.
2-آیا در این سنین ضروری است به کودک بگوییم دیگر نمی تواند عزیز از دست رفته را ببیند؟
بله. کودک باید با واقعیت آشنا شود، اما با زبان و شیوهای که مختص سن اوست.
3-واکنش کودکان نسبت به مرگ عزیزان چگونه است؟
واکنش کودکان نسبت به فقدان بر اساس سن، میزان قرابت و نوع روابط عاطفی آنها با متوفی متفاوت است.
با این تفاسیر چگونگی توضیح والدین درباره علت و ماهیت مرگ در واکنشهای کودکان کاملاً
اثرگذار است.
4-معمولاً مرگ پدربزرگ و مادربزرگ برای نوهها بسیار غم انگیز و تأثیر گذار است. قطع این رابطه چه تأثیری بر کودکان دارد؟
مرگ پدربزرگ یا مادربزرگ یکی از اولین تجارب یا حتی اولین تجربهای است که کودک از مرگ در خانواده دارد. معمولاً ارتباط بین نوهها و والدین بزرگ یک رابطه عمیق و دوستانه است که ناگهان با مرگ آنها این رابطه قطع میشود.
5-اگر رابطه والدین با پدربزرگ و مادربزرگ خوب نباشد، آیا مرگ آنها میتواند موجب اختلال در روابط کودک با والدینش شود؟
سوگواری کودکان در قبال مرگ پدربزرگ و مادربزرگ با توجه به نوع ارتباط آنها (والدین بزرگ) با فرزندشان (پدرشان) قابل بررسی است. چنانچه والدین با والدین بزرگ جور نباشند و بین آنها مشکل وجود داشته باشد این امر ممکن است منجر به یکی شدن و اتحاد بین پدربزرگ یا مادربزرگ با نوه و کنارگذاشتن والدین گردد.
6-در مورد مرگ خواهر یا برادر چطور است؟
از دست دادن خواهر و برادر ممکن است موجب سردرگمی کودک ویا نوجوان شود. چنانچه او نتواند حقیقت مرگ را درک کند ممکن است امید بازگشت او را انتظار بکشد. از طرفی اگر برادر یا خواهر فوت شده دچار بیماری سخت و طولانی مدتی باشد ممکن است تمام توجه والدین را به خود جلب کرده و امکان توجه والدین به نیازهای سایر فرزندان خانواده را کاهش دهد.البته بعد از مرگ کودک بیمار، این موضوع جنبه معکوس پیدا میکند.
همچنین ممکن است این اتفاق پیش آید که پس از مرگ خواهر یا برادر میزان توجه و محبت والدین نسبت به فرزند دیگری که زنده است به صورت افراطی افزایش یابد و میزان مراقبتی که قبلاً برای دو فرزند ارائه میشد همه بر روی یک فرزند متمرکز گردد.
7-میزان ناراحتی کودک بازمانده به چه چیزهایی بستگی دارد؟
خواهر و برادر بزرگتر ممکن است در ارتباط با مرگ خواهر یا برادر از دست رفته دچار اندوه شود. این به سن او و میزان ارتباطش با متوفی بستگی دارد. چنانچه قبل از مرگ وی با یکدیگر درگیری و اختلاف داشته باشند ممکن است به دلیل اینکه نتوانستهاند اختلافشان را حل کنند دچار آزردگی و احساس گناه شوند. به عبارت دیگر مرگ قریبالوقوع میتواند خواهر و برادرهایی که با هم خوب نبودهاند را به هم نزدیک کند.
8-در مورد دوقلوها، آیا تأثیرش از دیگر خواهر و برادرها بیشتر است؟
مرگ در بین دو قلوها یا چندقلوها در هر سنی که باشند دارای ویژگی خاصی است. این باور وجود دارد که دوقلوها و سه قلوها بیشتر از خواهر و برادرهایی که از نظر سنی فاصله دارند از نظر احساس و عاطفی با هم مشترک هستند. آنها احساس میکنند که نه تنها خواهر یا برادرشان بلکه بخشی از وجودشان را از دست دادهاند.
9-بهترین عکس العمل والدین در برابر سوگ کودکان چیست؟
گاهی ممکن است تأثیر فقدان یکی از والدین بر کودک از سوی سایر اعضای خانواده به فراموشی سپرده شود. واکنش فرزند نسبت به مرگ یکی از والدین بستگی به سن، جو عاطفی خانواده و نوع روابط بین کودک و والد از دست رفته دارد.
10-اگر این اتفاق در سن نوجوانی رخ دهد چه؟
اگر چنین فقدانی در سن نوجوانی رخ دهد، ممکن است ضربه فقدان با اضطراب و سردی عاطفی والد باقیمانده ترکیب شده و بر وخامت اوضاع بیفزاید. تحقیقات نشان داده است که مرگ خواهر و برادر تا سالها پس از آن هم میتواند غمانگیز باشد و ممکن است به اختلال عملکردی در روابط خانواده منجر شود.
11-برخی والدین از پاسخ به سوالات کودک طفره میروند. آیا این واکنش درست است؟
با کودک خود صادق باشید و از او بخواهید اگر سوالی از شما دارد، مطرح کند. ممکن است از آنجایی که تمام سوالات او جواب داده نمی شوند احساس خوشایندی نداشته باشد، اما مهم آن است که محیطی سرشار از امنیت را در او ترغیب کنید. صحبت در مورد مرگ و ماهیت آن به سن کودک بستگی دارد اما می توان به برخی نکات مشترک اشاره کرد.
12-پدیده مرگ را چگونه باید تبیین کرد؟
کودکان 5 یا 6 سال به جهان دید مادی دارند. بنابراین سعی کنید مفهوم مرگ را برای آنها با دید مادی بیان کنید. می توانید مفهوم مرگ را با بهره گیری از وقایع طبیعی برای او توضیح دهید. مثلاً مفهوم مرگ را به گیاهی تشبیه کنید. حتی از او بخواهید تا گلی را بکارد و مراحل رشد آن را ببیند.
13-برخی والدین از مسافرت برای توضیح اتفاق پیشآمده استفاده میکنند. آیا این میتواند کودک را به بازگشت فرد از دست رفته امیدوار کند؟
یکی از اشتباهات والدین در این سن آن است که از مسافرت استفاده کرده و کودک را به بازگشت متوفی امیدوار میکنند. کودک را نیز در فرایند سوگواری شرکت دهید. والدین معمولاً پس از سوگواری خود، کودک را وارد محیط سوگواری می کنند یعنی درست زمانی همه اطرافیان سوگواری خود را به پایان رسانده و اکنون ادامه روند سوگواری از دید خانواده ناپسند است.
14-استفاده از استعارههای مذهبی موثر است؟
بله، فقط استعارههای خود را به نحوی استفاده نکنید که کودک تصور کند خداوند موجودی بوده که سبب شده متوفی او را ترک کند.
همانطور که بزرگتر ها سوگواری میکنند، کودکان نیز از فکر ندیدن متوفی غمگین میشوند. این امر طبیعی است و نباید با دروغ و تشبیهات نادرست حقیقت مرگ را از کودک پنهان کنیم.
15- آیا بايد از اول کودک را از مرگ عزیزان مطلع کرد؟
در پاسخ به اين سوال که آيا کودک را در جريان مرگ عزيزانش قرار دهيم بايد گفت: کودک در نهايت بايد بداند که فردي را از دست داده است و آن شخص ديگر پيش او باز نخواهد گشت. بنابراين بايد موضوع فوت شخص را به اطلاع او رساند؛ اما نحوه گفتن اين واقعه اهميت بسزايي دارد. بنابراين براي توضيح فوت يک فرد به او اطلاعات دقيق و درستي ارائه دهيد اما در نظر داشته باشيد که اين اطلاعات بايد در سطح درک او از واقعه باشد. مثلاً بيان اين که مرگ از نظر پزشکي چگونه روي مي دهد يا بر مبناي اعتقادات ارزشي ما مسلمانان، سرانجام فردي که فوت مي کند چيست، مي تواند در ايجاد درک صحيح اين موضوع بسيار کمک کننده باشد. همچنين اهميت بسزايي دارد که از گفتن دروغ و داستان هاي غير واقعي در توضيح اين موضوع پرهيز شود. از دادن وعده هايي مبني بر بازگشت فرد، نيز حتماً اجتناب کنيد. به عنوان مثال نبايد گفت مادربزرگت به مسافرت رفته است، زيرا در چنين شرايطي کودک همواره به اميد بازگشتن او از سفر خواهد بود.
16-چه کسي اين واقعه را به کودک بگويد؟
براي گفتن ماجرا به کودک مهم است که شخصي مورد اعتماد و دوست داشتني از نظر کودک که با او احساس راحتي دارد و در عين حال به او اطمينان دارد اين خبر را به کودک بدهد. در خصوص زمان هايي که خود کودک نيز در فرآيند فوت شخص حضور داشته است مثلاً در موقعيت تصادف حتي مي توان از کادر پزشکي براي توضيح موضوع به کودک کمک گرفت.
17-آيا بردن کودک به مزار متوفي کار صحيحي است؟
مسئله و موضوع چالش برانگيز ديگري که در اين باره مطرح است، بردن کودک به مزار فرد متوفي است، اين موضوع به سن کودک و نسبت او با فرد فوت شده بستگي دارد. با اين حال بعد از 9 سالگي زمان مناسب تري است که کودک بر مزار فرد فوت شده حاضر شود. اما با مراعات حال کودک، ايجاد جو حمايتي و آمادگي ارائه پاسخ هاي حقيقي و علمي به پرسش هاي کودک.
18-آيا طبيعي است اگر کودک غمگين باشد گريه کند و يا به متوفي فکر کند؟
کودکان نيز مانند بزرگسالان در مواجهه با فقدان عزيزان خود غمگين مي شوند و براي سازگاري با اين موقعيت جديد نيازمند درک و پذيرش فقدان هستند بنابراين آن ها به گذشت زمان احتياج دارند. با اين حال واکنش هاي کودکان با بزرگسالان اندکي متفاوت است. ممکن است آن ها در مواجهه با فقدان بلافاصله واکنشي بروز ندهند و عزاداري يا غمگيني آشکاري نداشته باشند. از اين رو، نبايد تصور شود که کودک غمگين نيست يا متوجه از دست دادن آن شخص نيست.
همچنين کودک نيز مي تواند مانند بزرگسالان در مراسم ترحيم شرکت کند، در کنار ديگران آيين هاي سوگواري را تجربه کند تا او نيز از اين شيوه هاي تخليه هيجاني بهره مند شود. خصوصاً اينکه کودک با مشاهده سوگواري و اشک ريختن ديگران مي تواند درک کند که ديگران نيز براي آن فرد ارزش قائل هستند و براي او دلتنگ هستند هرچند که اگر اين مراسم در کنار ارائه توضيحاتي به کودک باشد مناسب تر است تا بهتر درک کند که فرد را دوست داشتيم و داريم اما ديگر نمي توان او را ديد و از اين بابت غمگين هستيم. به علاوه اگر کودک خواست گريه کند نبايد مانعش شويم بلکه بهتر است محيط امن و حمايت گرانه را برايش ايجاد کنيم تا از اين لحاظ در آرامش باشد.
با اين حال شرکت در مراسمي که برخي افراد براي نشان دادن احساسات خود از رفتارهايي مانند شيون يا آسيب زدن به خود استفاده مي کنند که موجب وحشت کودک مي شود اصلاً توصيه نمي شود. همچنين طبيعي است که کودک بارها سوال هايي در اين زمينه بپرسد و يا سوگواري خود را با تحريک پذيري يا گوشه گيري نشان دهد. به طور کلي در مواجهه با فقدان يک شخص، اغلب، مراحلي که براي همه عموميت دارد طي مي شود که شامل شوک، ناباوري، خشم، غمگيني و در نهايت سازگاري با واقعه است. اين فرآيند احتمال دارد که بين 6ماه تا 2 سال به طول انجامد با اين حال رفتارهاي افراطي که کارکرد روزمره فرد را به شدت مختل سازد طبيعي نيست و بايد براي ممانعت از آسيب هاي احتمالي در چنين شرايطي از راهنمايي يک روان شناس کمک گرفته شود.
بايدها و نبايدهاي رفتار با کودکان داغدار:
1-او را در فرصت هاي مناسب همراه با سکوت در آغوش بگيريد.
اين کار براي تقويت حس همدردي و همدلي موثر است. همراه با کودک نقاشي کنيد: اين که شما همراه با کودک داغدار مشغول نقاشي کردن شويد به دليل بيان احساساتش درباره افرادي که تصويرشان را نقاشي مي کند مي تواند موثر باشد.
همراه با او آلبوم عکس هاي خانوادگي و آلبوم خودش را مرور کنيد: اين کار باعث مي شود خاطرات مربوط به فرد فوت شده را با هم مرور کنيد. هرگز از او نخواهيد که عزيز از دست رفته اش را فراموش کند: اين کار ممکن است در او احساس گناه ايجاد کند.
2-همدردي را به کودک بياموزيد.
کودک بايد بفهمد که او تنها کسي نيست که عزيزي را از دست داده است و افراد ديگري هم سوگوارند و او مي تواند براي آن ها نقش حمايتي ايفا کند. به سوالات او پاسخ دهيد: کودک درباره فرد از دست رفته سوال خواهد کرد. بهتر است به سوال هايش پاسخ داده شود. کودک مي خواهد بداند چه اتفاقي افتاده است. از دادن جواب هايي با جمله هاي کوتاه بپرهيزيد.
نگوييد: «مادربزرگت مرده و ديگه نيست.» فکر نکنيد چون کودک است نمي فهمد. موقعيتي را براي صحبت با او فراهم کنيد. برايش توضيح دهيد فردي که فوت کرده، ديگر در کنار او نيست و نمي تواند برگردد و کسي هم نمي تواند در اين باره کاري انجام بدهد.
3-از جملات کليشه اي استفاده نکنيد.
برخي با جمله هاي کليشه اي سعي مي کنند کودک را آرام کنند. مثلا مي گويند «هميشه خدا اونايي که خيلي خوب هستند رو پيش خودش مي بره.» گفتن چنين جمله اي، دنيايي از اضطراب را براي کودک به همراه خواهد داشت يعني کساني که الان هستند و نمرده اند خوب نيستند؟ يا افراد خوبي که هستند و او خيلي دوستشان دارد هم به زودي خواهند مرد؟ همچنين اگر کودک سن بسيار کمي دارد به او نگوييد که مثلا: «خدا مادربزرگت را پيش خودش برده» چرا که ممکن است با اين جمله اين تصور اشتباه در کودک به وجود بيايد که خدا عزيزانش را به ناحق از او گرفته است.
تهیه و تنظیم : اصغر اخوی
مرکز مشاوره جامعه الزهرا(س)
اردیبهشت 1405

نظرات